
حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: حضرت شعیب(ع) آن قدر از حب خدا گریه کرد تا چشمان وی کور شد، خداوند چشمش را به وی برگرداند، باز هم آن قدر گریست تا کور شد و خدا باز چشمش را به وی بازگرداند، دفعه سوم همچنین، وقتی که دفعه چهارم کور شد خدا فرمود: ای شعیب تا کی می خواهی گریه کنی؟ اگر منظورت ترس از آتش جهنم است من به تو امان داده ام و اگر منظورت برای اشتیاق بهشت است آن را به تو مباح گردانیدم.
حضرت شعیب(ع) گفت: خدایا تو می دانی که من از ترس آتش جهنم و برای اشتیاق بهشت گریه نمی کنم، بلکه فقط برای محبت تو که در قلبم گره خورده گریه می کنم، وحی آمد چون چنین است به همین زودی کلیم خودم موسی را خدمتگزار تو قرار خواهم داد.(۱)
۱- بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۳۸۰
قال لقمان لابنه: یا بنی! لاتدخل فی الدنیا دخولا یضر باخرتک ولا تترکها ترکا تکون کلا علی الناس.
حضرت لقمان فرزند خویش را نصیحت می کند: ای فرزندم! داخل در دنیا مشو به طوری که به آخرت تو ضرر زند، و دنیا را هم به طور کلی ترک مکن که سربار جامعه باشی۱.
بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۲۴
نقل شده است که حضرت موسی(ع) بر مردی گذشت که می گریست و چون مراجعت نمود همچنان گریه می کرد، آن حضرت عرض کرد: ای پروردگار من! این بنده تو از خوف تو می گرید؟
خطاب رسید: «یابن عمران! لو نزل دماغه مع دموع عینیه و رفع یدیه حتی تسقطالم اغفرله و هو یحب الدنیا» اگر (چندان بگرید که) مغز سرش با اشک چشمانش فرو ریزد و اینقدر دستها را به دعا بردارد که ساقط شوند، او را نمی آمرزم،(زیرا) او در حالی که دنیا را دوست دارد (گریه می کند و خدا را می خواند)۱.
۱- مجموعه ورام، ج۱، ص۱۳۴
شهيد سيد محمدحسن بني سعيد |
|
علاقهي عجيبي به عبادت داشت، مخصوصاً به نماز. دوست داشت كه هميشه نماز را در مسجد بخواند. زيبا دعا ميخواند و با خدا راز و نياز ميكرد. با رفتار خويش باعث شده بود كه مردم برايش احترام خاصي قايل باشند. احترامش به پدر و مادر درخور ستايش بود. با محبت با آنها رفتار ميكرد. زماني كه ميخواست براي آخرين بار به جبهه برود چشمانش پر از اشك شد و آهسته گفت: «اين آخرين مرخصي من بود، من ديگر برنخواهم گشت! و ديگر هيچگاه قدم بر خاك روستايمان نگذاشت». منبع : منبع :كتاب كرامات شهدا - صفحه: 67 راوي : برادر شهيد |
«و خورشید در قرارگاه خود در حرکت است»!
نکـتـه آیـه: خورشید در جایگاهی که قرار گرفته در حال حرکت است:
واژه « مُـسـتـقـر» به معنی: جای ثابت و مشخصی است که شئ یا فـرد در آن است ضمن اینکه به اینطرف و آنطرف نیز رفت و آمد می کند. خورشید همانطور که آیه توصیف می کند در «مستقـر» خود در حرکت است.
«مستقـر» آن مـرکـز مـنـظـومـه شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است. و حرکت آن از جمله حرکت آن بدور خود است که هر 27 تا 28 روز یک دور است و حرکت دیگر آن حرکت در مداری در کهکشان راه شیری اسـت که با سرعـت 900000 کـیلومـتر در ساعت در آن در حرکت است و 225 یا 250 میلیون سال طول می دهد تا آن را طی کند و کل منظومه شمسی را نیز با خود دارد. بنابر محاسباتی که فعلاً وجود دارد خورشید تا کنون 18 دور در مدار خود دور زده است.
(بنابر عـلم نجوم عصر پیامبر و حتی قرن ها پس از آن: زمین مرکز جهان بود و خورشید و سیارات بدور آن می چرخیدند. این تئوری تا سال 1543 بقوت خود باقی بود. ولی قـرآن خورشید را در «مستقـر» خود (که مرکز منظومه شمسی باشد) در حرکت بیان کرده است).
این نیز یکی از معجزات و نشانه های خداوند در قرآن کریم است.
- اسکلت خارجی بدن مورچه ها از ماده ای بنام کیتین ساخته شده است.که به سیلیکون شیشه نیز شباهت دارد و ...
ادامه را در ادامه مطلب بخوانید...
هر آنکس که دندان دهد نان دهد
یکی طفل دندان برآورده بود *** پدر سر به فکرت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرَمَش؟ *** مروّت نباشد که بگذارمش
چو بیچاره گفت این سخن نزد جفت *** نگر تا زن او چه مردانه گفت
مخور گول ابلیس، تا جان دهد *** هر آن کس که دندان دهد نان دهد
ادامه را در ادامه مطلب بخوانید...
دین چیست؟؟ واز ما چی میخواد؟
"دین بطور کلی مجموعه دستورات و راهنمایی هایی است که از طرف سازنده جهان ارائه شده."
و اختلاف عمده در تفاوت در تشخیص سازنده و گاهی در تشخیص زمان و مصداق هست
مثلا: اختلاف ادیانی مثل اسلام و مسیحیت و یهود با بودا و زرتشت و کفار و مشرکین در اختلاف در تشخیص خالق جهان هست اما اختلاف بین ادیان الهی در صورتی که تحریف نشده باشند در تشخیص زمان و مصداق است .مثلا اختلاف یهود (یهود از صهیونیسم جداست) که خدا رو به یگانگی میشناسه و مسیحیت (بغیر از اونهایی که حضرت عیسی رو خدا یا پسر خدا میدونن) و اسلام در اینه که هرکدام از این دستورات مطابق فهم و شرایط مردم اون بازه زمانی بوده و در غیر از اون موقعیت کاربرد مناسب و اعتبار نداره میشه گفت مثل نرم افزاری که بعد از مدتی ورژن جدیدی از اون به بازار میاد و ورژن قبلی رو منسوخ میکنه، ومسلما کسی که بازهم از نسخه قدیمی استفاده کنه خودش رو محدود و عقب مونده نگه میداره البته این عقب موندگی میتونه مادی نباشه(که البته از خیلی جهات هست) ولی حتما عقب موندگی روحی هست. مثلا بخاطر اینکه فهم مردم و علم از دین مسیحیت جلو زده بود در اواخر قرون وسطی درگیری ها بین دانشمندان و روحانیون بالا گرفت و باعث بر اندازی کلیسا ها شد،این درحالی بود که دانشمدان اسلامی در سایه دین جدیدشون داشتند علم رو در دنیا شکوفا میکردند.
و از نظر روحی هم همین بس که در اکثر جوامع غربی مردم بعد از مدتی که لذتهای مادی براشون عادی شد احساس پوچی و بی ارزشی میکنن و عملا چیزی ندارن که بخاطرش تلاش کنن( مگر افرادی که تا آخر عمرشون حرص مال اندوزی دارن که معمولا بخاطر حرص و علاقشون به اموال و دارایشون در ترس و اضطراب از دست دادن پول و شهرتشون هستن).
همینجور که همه میدونن آخرین دین الهی اسلام هست . و انقدر معجزه و دلیل برای اثباتش وجود داره و مطرح شده که از توضیح دادنش صرف نظر میکنم ولی بازهم اگر کسی رو حقانیتش بحثی داره میتونه در نظرات مطرح کنه و در اسرع وقت جوابشو بگیره.
دین اسلام شامل سه شاخه هست:
1- علم اعتقادات: که هرکسی باید در ذهن خودش به این باور برسه و قلبا اسلام رو قبول کنه (ایمان بیاره). این علم کاملا تحقیقیه و از کسی که طبق نظر پدر و مادرش یا هرکس دیگه تقلیدکنه پذیرفته نیست. مثلا به کسی گفته بشه چرا میگی خداوند واحد است ؟ ودر جواب بگه چون فلانی گفته!!!
2-علم فروع یا همون احکام: بعد از پشت سر گذاشتن قسمت اول و معتقد شدن به اسلام میرسیم به کارهایی که باید بکنیم و کارهایی که نباید بکنیم. در این قسمت بخاطر پراکندگی و مطالب زیادی که وجود داره دیگه نیازی به تحقیق فردی نیست و میتونیم به کسی که عمری رو صرف فهمیدن این مطالب کرده اعتماد کنیم و از اون عالم تقلید کنیم.
3-علم اخلاق: میشه گفت دوتا علم قبلی برای اینه که آدم رو به ایجا برسونه و در حدیثی پیامبر(ص) میفرماید: من مبعوث نشدم مگر برای مکارم اخلاق. تمام دین بدون اخلاق ارزشی نداره و مثل مثل وسیله ای ه که هیچ وقت به مقصد نمیرسه. دراین باب حرف زیاده ولی به این جمله که برگرفته از احادیث هست اکتفا میکنم که: دین هرکس به اندازه عقل اوست و عاقل ترین مردم خوش اخلاق ترین آنهاست.!!!!
مسئله مهم و فرق بین اخلاق دینی و اخلاق غیر دینی اینه که در اخلاق دینی هدف رضایت خداست و دو مرحله قبلی طی شده اما در اخلاق غیر دینی هدف رضایت فردیه و بر پایه سلیقه بنا شده وبعد از سالها نتونسته مشکلات اجتماعی و فردی رو حل کنه.
پروفسور ویلیام براون این گونه مسلمان شد …
"من یکی از مردم عادی آمریکا بودم. من به دنبال فلسفه ای بودم که بیان کند بهترین دارایی که بعد ازمرگ برای شخصی مفید هست چه چیزی است." ترجمه متن تصویر
به واقع سبب آن موج و نوسان لفظ جلاله «الله» بود که توسط بعضی از گیاهان صادر میشود.
در یک تحقیق علمی که در مجلهی علمی مشهور Journal of Plant Molecular Biology منتشر شد(2013)، گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند که بعضی از گیاهان استوایی موجها و حرکات نوسانی مافوق صوت از خود صادر میکنند که ثبت و ضبط آنها با جدیدترین تجهیزات علمی و تخصصی صورت گرفته است. دانشمندانی که حدود سه سال به پیگیری و بحث این پدیده حیرتانگیز پرداخته بودند، به تفکیک این امواج و نوسانات به شکل فتوالکتریک به واسطهی دستگاه رصد الکترونی (Oscilloscope) مشغول شدند و مشاهده کردند که این نوسانات فتوالکتریکی بیش از ۱۰۰ بار در ثانیه تکرار میشوند.
پروفسور ویلیام و کسی که رهبری گروهی از دانشمندان که تحقیق آن پدیده را بر عهده داشتند، اشاره کردند که بعد از نتایجی که به دست آوردهاند هیچ توجیه و تفسیر علمیای برای این پدیده پیش رویمان نداریم و نتایج تحقیقات خود را به تعدادی از دانشگاههای ایالات متحده و اروپا و مراکز علمی تخصصی عرضه داشتیم، ولی همهی آنها از تفسیر این پدیده عاجز شده و همگی شگفتزده شدهاند. آخرین بار این تجربه در حضور گروهی علمی از انگلستان به اجرا گذاشته شد که در میان آنان دانشمند مسلمانی هندی الاصل حضور داشت. پس از پنج روز که در طی آن تجارب آزمایشگاهی عرضه شد و باعث حیرت دانشمندان انگلیسی شد، دانشمند مسلمان ایستاد و گفت: «توجیه و تفسیر این پدیده از ۱۴۰۰ سال پیش نزد ما مسلمانان موجود بوده است».
دانشمندان با شنیدن این سخن شگفت زده شدند و با اصرار از او خواستند تا آنچه را میخواهد، بگوید و برای آنان شرح دهد. او این آیه از قرآن را برای آنان تلاوت کرد: « وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا »[الإسراء:۴۴]. و این نوسانات فتوالکتریکی که بر صفحهی دستگاه نیز ظاهر شده است، چیزی جز لفظ جلاله «الله» نیست. سکوت و سرگشتگی بر حاضران در سالنی که دانشمند مسلمان در آن سخنرانی میکرد، حکمفرما شد. سبحان الله ... این معجزهی دیگری از معجزات این دین حق است. همهی اشیاء به نام خداوند تسبیح میگویند، همانگونه که خداوند به ما خبر داده است.
پس از گذشت چند روز، پروفسور ویلیام براون در دانشگاه میلون کنفرانسی ترتیب داد و گفت: «در طول زندگیام تا اکنون که ۳۰ سال از عمر کاری من میگذرد، چنین پدیدهای را مشاهده نکردهام و هیچ یک از دانشمندان گروه تحقیقاتی نیز تفسیری برای آن ارائه نکرد و هیچ پدیده طبیعی هم وجود ندارد که آن را شرح و توضیح دهد و تنها توضیح و تفسیرش را در قرآن یافتیم. در این میان چیزی جز این نمیتوانم بگویم: «أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أنّ محمداً عبده و رسوله».
آیا میدانستید قرآن کریم 1400 سال پیش سرعت نور را اندازه گیری کرده است ؟
سرعت نور در خلا بر حسب زمان 300هزار کیلومتر است یا مقدار دقیق ان299792458 است .حالاجالب است بدانید قرآن1400 سال قبل این مقدار رامحاسبه کرده است.
سوره معارج آيه 4 (تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في يَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَةٍ)
ترجمه:فرشتگان و روح (جبرییل ) به سوى او عروج مى كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است
طبق گفته قرآن،آفريدگان سه دسته اند:
ــ انسان که از خاک است
ــ جن که از آتش است
ــ و فرشته که از نور است!
مابافرشته یاهمان ملائکه که از نور خلق شدند کار داریم
گفته شده وقتی فرشته هاحرکت میکنند برای آنها یک روز زمان میبرد ولی برای انسانها پنجاه هزارسال طول میکشد!
قرآن1400سال پیش بایک پیامبرکه از نظر آکادمیکی بیسواد بوده،گفته زمان نسبی است و بستگی به دید طرف دارد،فرشته یک روزاحساس میکند و انسان پنجاه هزارسال!
حالاچرا 50000 ؟؟؟
طبق نظریه نسبیت وقتی چیزی سرعت بگیرد زمان برای او به نسبت ما کند احساس میشود و در دید ما خیلی طول میکشد.
زمان برای فرشته های درحال حرکت یک روز است و برای ما 50000 سال،خوب نظرتون چیه که برعکس عمل کنیم و سرعت یک فرشته راکه از نور خلق شده بهدست آوریم؟
به عکس دقت کنید
فرمول سرعت بر اساس انبساط رو براتون آوردیم
سال های قمری حدود 354 روز دارند یعنی میزان اختلاف زمان ما بایک فرشته درحال حرکت50000*354 است.
پس جایگزین میکنیم:
میبینیم که عددحاصل میشه 300000 (299792458)
یعنی دقیقا سرعت نور در خلا
طبق قرآن فرشته ازنور است و سرعت نور دقیقا299792458 به نظرشماگفته قرآن تصادفیست؟
الف- در خصوص خرافات شیعیان! اول در نظر داشته باشید که ملاک مذهب، متن آن است و نه رفتار گرویدگان به آن که ممکن است دستخوش خرافات گردد. دوم دقت فرمایید که ابتدا میگویند در تشیع نیز خرافات وجود دارد و زود زیارت یا توسل به ائمه (ع) را مثال میآورند که القا کنند این یک خرافه است! و سوم آن که به دروغ و اتهام میگویند: ما اهل بیت (ع) را به جای خدا صدا میکنیم و آنها را به جای خدا گذاشتهایم، و سپس تهمت خود را وارد دانسته و میپرسند: «آیا این شرک نیست؟!»
چرا، اگر عوام احمقی اهل بیت (ع) را به جای خدا بگذارد و یا به جای خدا آنها را صدا بزند، عین شرک است. اما کدام شیعهای در طول تاریخ تشیع چنین کاری کرده است؟! اگر نادانهایی به نام تشیع یا محبت اهل بیت (ع) این کار را کرده باشند نیز از نظر تشیع مردود و بر باطل شمرده شدهاند.
اگر شیعه امام را به جای خدا گذاشته باشد، به إله بودن آن شهادت میدهد و نه به ولایت آنان از جانب خدا. اگر خدا به موحدین و مؤمنین و مسلمین فرمود: که برای اطاعت من، به پیامبر اکرم (ص) رجوع کنید، از او اطاعت کنید، از او تبعیت کنید، او را اسوه (الگو) قرار دهید، اختلافات خود را نزد او ببرید، هر چه حکم کرد بپذیرید و بدانید که خارج از وحی هیچ نطقی، هیچ منطقی و هیچ گفتار و عملی ندارد، او را دوست داشته باشید، آن چه او آورد بگیرید و آن چه واگذاشت رها کنید و ... (همه موارد تصریح در آیات قرآن کریم است)، برای اطاعت خدا باید چه کنیم؟ بگوییم: خیر ما چون موحد هستیم فقط خدا را قبول داریم و رسولش را کنار میزنیم؟! آیا این تفکر و بدعت و جایگزین کردن نظر شخصی «خود» به جای امر الهی، خودش شرک نیست؟! کدام معرفت، محبت، اطاعت، دعا، توسل و ... در شیعیان، عین دستور پیامبر اکرم (ص) برای سعادت دنیا و آخرت نیست؟ مگر عبادت و اطاعت خدا چگونه محقق میگردد؟! نکند غیر از شیعیان، مابقی مستقیم از خدا اخذ وحی میکنند، کسب علم میکنند، چه باید کردها و نباید کردها در شئون مختلف را میپرسند، ارتباط مستقیم و بدون هیچ وسیلهای (که حتی نماز و روزه و تلاوت قرآن نیز وسیلهای برای رشد و قرب است) با خدا دارند و شیعه خبر ندارد؟ یا آن که خیر، هر وسیلهای جایز است، به جز رجوع و وسیله قرار دادن اهل بیت (ع)؟
ب - چه کسی گفته است که صدا کردن هر کس دیگری، حتماً قرار دادن او به جای خداوند متعال است؟! آیا چون خدا علیم و حکیم است [وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ]، هیچ کس نباید نزد عالمی تعلّم کند و معلم خود را صدا کند؟ آیا چون خدا وکیل همگان است و به موحدین و مؤمنین دستور داده شده که به خدا توکل کنند [وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ] هیچ کس نباید در هیچ امری وکیلی بگیرد؟! آیا چون خداوند متعال شفا دهنده است و در کتاب خودش برای مؤمنین شفا و رحمت قرار داده است [وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ] هیچ مؤمنی نباید برای معالجه به پزشک مراجعه نماید و...؟
بلکه این همان مصداق قول خداوند است که میفرماید :« ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و وسیله ای برای تقرب به خدا انتخاب نمایید...».(سوره مائده آیه 35)
.: Weblog Themes By Pichak :.